عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

399

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

مرد از چيزى كه او را زشت بدارد و بدست آوردن چيزى كه او را بيارايد و زينت كند . 45 خذوا من كلّ علم أحسنه فإنّ النّخل يأكل من كلّ زهر أزينه فيتولّد منه جوهران نفيسان أحدهما فيه شفاء النّاس و الأخر يستضاء به : از هر علمى بهترش را فرا گيريد زيرا كه زنبور عسل از هر شكوفهء بهترش را مى خورد و از او دو گوهر نفيس و شيرين مى زايد در يكى از آن دو شفاى درد مردم ( و آن عسل مصفّا ) است و از آن ديگر ( كه موم است و شمع مى سازند ) نور و روشنى خواسته مىشود 46 خلوّ الصّدر من الغلّ و الحسد من سعادة العبد : سينه را از رشك و كين توزى خالى داشتن از نيك بختى بندهء خدا است . 47 خلوص الودّ و الوفاء بالوعد من حسن العهد : دوستى خالص و پاك و بوعده وفا كردن از نيكى عهد و پيمان است . 48 و قال عليه السّلام فى ذكر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : خرج من الدّنيا خميصا و ورد الاخرة سليما لم يضع حجرا على حجر حتّى مضى لسبيله و أجاب داعى ربهّ آن حضرت عليه السّلام در بارهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود رسول خدا با شكمى تهى از جهان بيرون رفت و به حال سلامتى بآخرت وارد گرديد ( در دنيا كه بود ) سنگى بر سر سنگى نگذاشت تا اين كه راه خود را پيمود و دعوت كنندهء پروردگارش را اجابت نمود 49 خاب رجائه و مطلبه من كانت الدّنيا أمله و اربه : اميد و خواهشش بنااميدى و خسران مبدّل شد كسى كه دنيا اميدوار و آرزويش باشد 50 خذ العفو من النّاس و لا تبلغ من أحد مكروهه عفو و گذشت از گناه مردم را فرا گير و بهيچكس زشت و مكروهى كه او را خوش نمى آيد مرسان ( مثلا اگر كسى پشت سر ديگرى بد گفت و تو آن بد را به آن شخص رساندى در معنا خودت به او بدگوئى كرده ) . 51 خليل المرء دليل عقله و كلامه برهان فضيله : دوست مرد نمايندهء عقل او است و كلام مرد نشانهء فضل و دانشش مىباشد ( انسان اگر همنشين خوب گرفت معلوم مىشود عقلش كامل است و اگر رفيق بد گرفت دليل بر نادانيش مىباشد ) . 52 خير كلّ شيء جديده و خير الأخوان أقدمهم هر چيزى تازه آن خوب است لكن بهترين برادران كهن ترين